أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
669
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
در وقت ترى بخورند . او از « صبر » تلختر است به طعم 15 . ( 1 ) . Lolium temulentum L . ؛ سراپيون ، 453 ؛ ابو منصور ، 364 ؛ ابن سينا ، 692 ؛ ميمون ، 143 ؛ عيسى ، 6 111 . شيلم واژه فارسى است ؛ II , Vullers ، 503 و 458 ، Lane ، 1592 . ( 2 ) . منظور ترجمهء عربى كتاب جالينوس است . ( 3 ) . نسخهء فارسى : سياه دانو ، بايد خواند سياه دانه ؛ محيط اعظم ، II ، 85 ؛ عيسى ، 3 125 ؛ « سيدانه » ازبكى از همينجاست . ( 4 ) . نسخهء فارسى : زاون ، بايد خواند زوان ، قس . شمارهء 509 . ( 5 ) . نسخهء فارسى : زنا ، بايد خواند زيا ، قس . شمارهء 425 ، يادداشت 3 . ( 6 ) . نسخهء فارسى : عبرتى بتوان يافت ، بايد خواند غيرتى بتوان يافت ؛ اندكى پايينتر ( نك . يادداشت 10 ) در نقل ديگر از حنين ، واژهء « متغير » به كار رفته است . ( 7 ) . حنطة سوداء ، نك . شمارهء 409 ، يادداشت 7 . ( 8 ) . دوسر ، نك . شمارهء 444 . ( 9 ) . ليخونن ( ؟ ) . ( 10 ) . از هيئت خود متغير شود . ( 11 ) . يعنى به سختى مىپزد . ( 12 ) . زغير ، نك . شمارهء 883 . ( 13 ) . قس . ابو حنيفه ، 468 ؛ Lane ، 1592 . ( 14 ) . شالم ، قس . عيسى ، 6 111 ؛ Lane ، 1592 . ( 15 ) . منظور دانههاى شيلم است ؛ Lane ، 1592 . 627 . شيخ 1 ابو ريحان ذكر او كرده است و چنين گفته است كه شيخ اهل زابلستان ، سراش 2 را گويند . ابو الخير گويد : نبات سراش را عرب خنثى 3 گويد . در وقت تعذر غذا و عزت آن ، بيخ خنثى را بجوشند تا تلخى او دفع شود و در عوض طعام به كار برند . برگ اين نبات را نيز در فصل بهار بپزند و بخورند . او دو نوع است : يك نوع از او آن است كه خوردن او معتاد است و نوعى ديگر آن است كه آن را نخورند 4 . آنچه او را بخورند 5 ، سراش از بيخ او حاصل شود 6 . ازهرى در تهذيب آورده است از ابو زيد ، كه « شيخ » نباتى است كه او را عرب